|
ادبی دلنوشته ها
سلام
امروز یه کاری رو میذارم که نباید به این زودی ... اخه مال دیشبه و بدون فکر راستی اگه اولش براتون اشنا بود بگم که من تنها اسم کتاب خانوم چمن کار رو شنیدم و این خودش یه ایده بود(اسم کتاب همونطور که می دونید سنگ های نه ماهه است)
* سنگ هایت را نه ماهه باردارم این غصه های لعنتی به دنیا نمی ایند دختر همسایه هفت شکم زاییده و جیغ های من خفه تر از همیشه تو را مرده بالا می اورد! شانس اورده ای من ادم سر سختی ام و دست های بی جانت را (حتی) ... دوست دارم! *** اینبار نگاتیوات از چشم هایم بدنیا می اید هنوز امیدوارم با چند قطره اشک ظاهر شوی ... |