|
ادبی دلنوشته ها
سلام
راستش این چند وقته تقریبا هر وقت اومدم تو اینترنت به روز کردم پس از دوستانی که هر بار سر می زنن ممنون اخه دارم سعی می کنم فضا ها و زبان های جدیدی رو تجربه کنم این بار هم با دو تا شعر سپید و یک طرح اومدم که مخصوصا شعر های سپیدم تشنه ی نقدن
*چه بگویم وقتی تنهایی ام را نمی توانی تعریف کنی؟ سکوت را هم که بشکنم خرده هایش چشم های خودم را ... بگذار آرام بمیرم با یک مشت حرف های بیهوده که هر چه می گویم تنهاتر می شوم و کلمات خودم... خوب می دانی که هیچ کس نمی تواند حرف های نگفته را ترجمه کند
* از زبان مارها و گنجشک ها برایم گفتی ... راستی زبان مادری ات چیست سلیمان؟
|